جمعه هجدهم شهریور 1384
یادداشت بر نشریه پاسخ شماره ۳۷
یادداشت بر نشریه پاسخ شماره ۳۷
این شماره پاسخ به انتشار یک نوشته نسبتا مفصل از محمود قزوینی اختصاص یافته است.
جدائی و انشقاقی که حدود یکسال قبل در حزب کمونیست کارگری بوجود آمد، اتفاقی خلع الساعه و از روی تمایلات افراد و یا نیت بد و خوب آنها نبود. این جدائی، تجسم و نمود علنی تفاوتهای بنیادی تر میان گرایشات مختلفی بود که اوضاع عینی و شرایط ویژه ای برای مدتی نسبتا طولانی آنها را زیر چتر کمونیسم کارگری "متحد" نشان داده بود.
ما مدافعین خط حکمتیست نوشته ها و مقالات متعددی در تبیین این گرایشات و واگرائی آنها در مقاطع مختلف و نیز در خلال پروسه و مقطع جدائی ارائه داده ایم. در این میان سمینار کورش مدرسی در انجمن مارکس - حکمت لندن که در روز ۳۰ ژوئن ۲۰۰۵ تحت عنوان: حزب کمونیست کارگری؛ جریانات و تناقضات درونی آن، برگزار شد، به نحو همه جانبه ای ریشه های تاریخی تر آن گرایشات و جدال همیشگی آنها را توضیح داده است و علل پایه ای تر اختلافات را شکافته است. نوار این سمینار در سایتهای انجمن مارکس - حکمت لندن و سایت حکمتیست و همچنین در سایت کورش مدرسی قابل دسترسی اند. برای شنیدن این نوارها به این آدرسها مراجعه کنید:
http://www.hekmatist.com/farsi-index.htm
http://www.marxhekmatsociety.com/
http://www.koorosh-modaresi.com/
تجدید حیات چپ سنتی و نوستالژی توهمات پوپولیستی که در اوضاع کاملا متفاوت کنونی ایران این پوپولیسم وارونه را ناچار میسازد تا در باد تحرکات قومی و ناسیونالیسم در شکل افراطی هخائی آن، رویاهای انقلاب خلقی را مرور کند و بر هر فراخوان و تحرک نیروهای قوم ساز و قوم پرست ”ملیتهای تحت ستم“ و ناسیونالیسم ایرانی، سوسیالیسم سوار کند، فقط نوک قله کوهی از اختلافات دیرینه تری است که به قدمت عروج کمونیسم منصور حکمت و تقابل و مقاومت انواع سوسیالیسمهای بورژوائی و خرده بورژوائی و خلقی و ملی در برابر نقد آن، از همان دوران تلاطم انقلابی سالهای ۵۷ وجود داشته اند و در هر دوره و در هر نقطه عطفی، در پس سکوتهای طولانی و عقب نشینی های مصلحتی، به اشکال دیگری مجددا عرض اندام کرده اند.
نوشته محمود قزوینی با نقد مواضع حککا در مورد مسائل سیاسی که پس از جدائی ما حکمتیستها طرح شدند، به وجوهی از این تفاوتها میپردازد. محمود قزوینی جوهرسوسیالیسم خلقی سابق را در عروج یک پوپولیسم زمخت که ازتشخیص فلسفه قوم سازی و تحرکات قومی سالهای پس از سقوط شوروی سابق عاجز مانده است و هر جست و خیز قومی و ناسیونالیستی را به حساب مبارزات "برحق توده های زحمتکش" در راه انقلابی که به "سوسیالیسم هم اکنون" منتهی میشود، می نویسد، نمایان میکند.
نوشته محمود قزوینی همچنین یک تحلیل مقایسه ای بسیار جالبی است بین مواضع عبدالله مهتدی در سال ۱۹۹۱، آنگاه که ناسیونالیسم پوشیده در پوپولیسم عبدالله مهتدی، هنوز برای"شورا" و "طبقه کارگر" جائی باز گذاشته بود، و موضع صریح و بی پرده ناسیونالیستی رهبری جدید حزب کمونیست کارگری و حمید تقوائی که در کرنش به هرحرکت توده ها و الصاق مدال”برحق“ به هر نوع اعتراض و ”شلوغی“ علیه جمهوری اسلامی، مستقل از اینکه زیر کدام پرچم و شعارها و تحت هدایت کدام گرایشات ناسیونالیستی و قومی اند، رودربایستی و تعارفات تشریفاتی با طبقه کارگر و شورا را حتی برای حفظ ظاهر ضروری ندیده اند.
در هر دو مورد سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۵، پوپولیسم محمل ناسیونالیسم است با این تفاوت که وارونگی پوپولیسم در ذهنیت رهبری حککا، با پیش فرض گرفتن حذف دستاوردهای جدال کمونیسم منصور حکمت در تقابل با منابع و اجزا سوسیالیسم خلقی و ملی از حافظه تاریخ معاصر ایران و سرمایه گزاری بر عدم دسترسی نسل جوان به گنجینه آن ادبیات، تخته گاز میتازد.
با اینحال شدت خلسه و ”شکوه“ ناشی از تعصبات بخود مشغولی فرقه ای وسرمستی از ”دستاوردها“ی فضای درون سکتی مانع این نشده است که رهبری حککا ، در یک خود فریبی محض، جامعه ایران و کارگران کمونیست و نسل جوان و فکور و کنجکاو را دور از دسترس کمونیسم منصور حکمت تصور کند. شاید به همین خاطر است که رسوبات پوپولیستی قدیمی تر چپ سنتی در ذهنیت رهبری حککا در برابر تشعشع کورکننده ناسیونالیسم شان، رنگ باخته است.
۷ سپتامبر ۲۰۰۵
ایرج فرزاد
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
مردم کردستان و سناریو فرعون های کرد
|
مردم کردستان و سناریو فرعونهای کرد ایرج فرزاد iraj.farzad@gmail.com آقای بهالدین ادب در مصاحبه ای با روزنامه شهروند، چاپ کانادا، در باره وقایع اخیر در کردستان ایران اظهار نظر کرده است. اظهار نظر در مورد وقایع و فاکتها و تفاسیر گوناگون در باره علل و ریشه های هر واقعه سیاسی، به خودی خود جای ایرادی نیست و طبعا هر فردی میتواند ارزیابی خاص خود را داشته باشد. اما اگر مفسر ناچار شود برای سوار کردن تحلیل خود، فاکتها را دستکاری و یا به سانسور حقیقت متوسل شود، آنوقت ما با یک تفسیر و تحلیل صمیمانه و حتی با یک ژورنالیسم متعارف نیز روبرو نخواهیم بود. بها ادب، در مصاحبه با شهروند به چنین متدی روی آورده است. ایشان در پاسخ به این سوال شهروند: "ارزیابی شخصی شما چیست؟" از جمله چنین گفته اند: " مثلا اتفاقي كه، در مناطق كردنشين ايران براي اولين بار رخ داد اين بودكه، به طور همزمان و يكجا، در يك روز، بدون هماهنگي قبلي، مردم ساكن در حدود ۶ تا ۷ شهر بزرگ كردستان ايران، دست به اعتصاب عمومي زدند و بازارها و كليه فعاليتهاي عادي و روزمره را، تعطيل كردند." ( خط تاکید از من است) این فاکت واقعیت ندارد. اعتصاب عمومی مردم ۶ تا ۷ شهر کردستان در روز ۱۶ مرداد، بدون هماهنگی قبلی، نبود. تشکیلات کومه له فراخوان دهنده این اعتصاب عمومی بود و حزب کمونیست حکمتیست همراه با حمایت بی تردید از آین فراخوان در سازماندهی آن حرکت نقش غیر قابل انکاری داشت. و سازمان زحمتکشان که اسم کومه له را سرقت و ضمیمه نام خود کرده است، چنین فراخوانی را بایکوت کرد. و حزب دمکرات کماکان مثل هر موردی دیگر عرض اندام مردم انقلابی کردستان در صحنه سیاست، "درگوش گاو" خوابش برد. در بخش دیگری از پاسخ بها ادب به همین سوال، او چنین گفته است: "تحليل من اينست كه، اتفاقاتي كه ماههاي اخير در كردستان سوريه و تركيه و ايران، همزمان روي داد، نميتواند، خود به خودي و تصادفي باشد. شهيد شدن، شيخ غزنوي در كردستان سوريه، به دست نيروهاي بعثي، و لشکركشي نظاميان تركيه، به كردستان آن كشور، و همچنين شهيد نمودن «شوانه سيدقادري» فردي تنها و غيرمسلح در مهاباد، به دست نيروي انتظامي ايران، و كبريت به انبار باروت نارضايتي مردم كرد، از حكومت، كشيدن، به نظر بنده، يك اقدام هماهنگ شده، بين دولتهاي سه كشور مذكور، بوده است، با اهداف منطقه اي و داخلي كشورهاي فوق الذكر. هدف منطقه اي آن، فشار، بر حكومت موقت و حكومت خودمختار و فدرال كردستان عراق با ايجاد ناامني در مناطق مرزي همجوار آنها، بوده است. تا حق مسلم كردهاي آن كشور، در قانون اساسي در دست تهيه، نوشته نشود و كردها به حقوق قانوني خود، در قانون اساسي عراق دسترسي پيدا نكنند." ( خط تاکیدها از من است) نه این تحلیل و ارزیابی واقعی است و نه فاکتهای آن حقیقی اند. جهت اطلاع خوانندگان بی خبر از ماجرا، و به خاطر اینکه موقعیت بها ادب به عنوان نماینده مجلس ششم جمهوری اسلامی و عضو فراکسیون پیشین "نمایندگان کرد" آن مجلس، اهدا کلید تفسیر انحصاری هر اتفاق و حادثه مربوط به "کرد"ها را نا ممکن کند، لازم میدانم واقعیات فاکتهای مذکور را زیر نورافکن حقیقت بگیرم. اعتصاب عمومی روز ۱۶ مرداد مطلقا ربطی به محاسباتی که در ذهن آقای ادب سنگینی میکنند، نداشته است. ضروری است اشاره کنم که اعتصاب عمومی مردم آن ۶ تا ۷ شهر کردستان ایران در دفاع از حکومت فدرال و خودمختار کردستان عراق و دفاع از حق قانونی "کردها در قانون اساسی" نبود. به چندین دلیل واضح: اولا قانون اساسی مورد نظر آقای بها ادب کوچکترین دفاع از حقوق مردم کردستان عراق را نه تنها تضمین نکرده است، بلکه شرط تدوین آن، سازش نیروهای اثتلاف "کردی" با نیروهای الجعفری و عبدالعظیم حکیم و دست کشیدن از حق مردم کردستان عراق بود. این پشت کردن به حقوق مردم کردستان و سازش و تبانی احزاب ناسیونالیست کرد در حکومت موقت با حذف حقوق مردم کردستان عراق چنان آشکار و زمخت بود، که مردم آنرا به حساب خنجر زدن دگر باره احزاب ناسیونالیست کرد عراق به مبارزات چندین ده ساله خود ارزیابی کردند. ثانیا درست در گرماگرم اعتصاب عمومی مردم کردستان ایران، نیروهای وابسته به اداره امنیت اتحادیه میهنی( حزب جلال طالبانی)، سازمان موسوم به آسایش، به روی تظاهرت مردم سلیمانیه که در حمایت از اعتصاب عمومی راه افتاده بود آتش گشودند و این حرکت اعلام همبستگی را در هم کوبیده و متفرق ساختند. ثالثا: آنچه در ذهن آقای بها ادب در مورد مرتبط کردن حرکات دولتهای سوریه و ترکیه و نیز تصویب قانون اساسی عراق با اعتصاب عمومی روز ۱۶ مرداد در جریان بوده است، مطلقا در این اعتصاب نقش نداشته است. |
رابعا علی القاعده برای آقا بها ادب که خود را به عنوان کارشناس اتفاقات و تحولات در کردستان عراق و ترکیه و
سوریه در نظر گرفته است و لاجرم از جزئیات هر حادثه ای در رابطه با مردم کردستان در "چهار پارچه" لابد مطلع است، باید قدری عجیب باشد که ازاتفاقاتی که در روزهای حول و حوش ۱۶ مرداد در مریوان و در محور بین سنندج و مریوان روی دادند، مطلقا بی خبر مانده باشد. همه دنیا خبر حضور رهبران حزب کمونیست حکمتیست در محافظت واحدهای گارد آزادی را شنیدند، مصاحبه آنها را در محل در رادیوهای معتبر فارسی زبان گوش دادند، آیا عجیب نیست که بها ادب چنین خبری را بیخ گوش خود نشنیده باشد؟ آیا قالب کردن تفسیر آقای ادب که با دستکاری و قلب فاکت و حقایق ممکن شده است، در این مورد سانسور را هم مجاز کرده است؟
و سوال این است دلائل بی نیازی از حقیقت گوئی و "رویکرد" به سانسور در کجا ریشه دارند؟ آیا نگاه قومی به مردم کردستان، موجب نشده است تا از جمله اعتصاب عمومی روز ۱۶ مرداد نه به تلاش این مردم برای زندگی بهتر و خلاصی از نکبت اسلام سیاسی، که برای زندگی زیر سلطه احزاب ناسیونالیست و برای فدرالیسم قومی نوشته شود؟ و آیا آقای بها ادب بعنوان یک مفسر "مطلع" و یک "کارشناس" مسئله کرد خبر دارد چه شکاف عظیمی حکومت بچاپ بچاپ دوایر احزاب حاکم در حکومت "خودمختار" کردستان عراق را با مردم معمولی جدا کرده است؟ خبر دارد که محل زیست اشرافیت حزب حاکم جلال طالبانی از منظر مردم سلیمانیه "محله فرعون ها" نام گرفته است؟ نه آقای بها ادب گرامی! مردم کردستان ایران در اعتصاب روز ۱۶ مرداد که به فراخوان چپ و حمایت حکمتیستها راه افتاد نخواستند فرش قرمز زیر پای معماران فدرالیسم و خودمختاری "فرعون"های کرد پهن کنند.
و جسارتا میخواهم از شما سوال کنم: آیا دورنمای زندگی آینده شما به عنوان یک نماینده سابق مجلس جمهوری اسلامی تارنشده است و آیا شما تصمیم گرفته اید به عنوان یک سرمایه دار "کرد" حفظ موقعیت خود را در شرایط تیره شدن سرنوشت جمهوری اسلامی، به جای تکیه بر مجلس اسلامی و وزارت اطلاعات و دوائر حکومتی اسلام سیاسی، در آینده سیاهی که فرعونهای کرد و دوائر موعود "آسایش" آنان برای مردم در آستین دارند ادامه دهید؟ اگر پیام انسانی اعتصاب عمومی ۱۶ مرداد و تاریخ مبارزه مردم کردستان ایران برای آزادی و برابری و رفاه و خوشبختی متوجه حکومت مشتی مفت خور اسلامی است، چه دلیلی دارد نیروی این مردم جاده صاف کن به حکومت رسیدن باندها و دارودستجات قومی فرعونهای کرد باشد؟
اسارت در عشق به پول و سرمایه و ثروتی که با استثمار و به فلاکت کشیدن مردم ممکن شده است، تا این حد در شما ریشه دوانده است که شما را از دیدن حقیقت مبارزه مردم کردستان باز داشته است و چشم بصیرت شما را حتی برای تشخیص مسیر زندگی آتی خود و در پیش گرفتن نه یک زندگی انگلی و مفت خورانه که چون یک شهروند متساوی الحقوق، کور کرده است؟
متوجه نفرت و خشم مردم کردستان عراق از امضا کنندگان قانون اساسی حکومت قومی اسلامی، که حقوق مدنی مردم کردستان عراق را رسما نقض کرده است، و در برابر زندگی فرعونی سران "حکومت خودمختار و فدرال" در کردستان هستید؟
آقای بها ادب! شما ممکن است در حسابگریهایتان منطق سود و پول و سرمایه را تعقیب کنید. مردم شهر سنندج که تاریخ و داستان زندگی شما را میدانند و فلسفه انتخاب شما به عنوان فعال سیاسی "کرد" را تشخیص داده اند، زندگی فرعونی دیروز در سایه ساواک آریامهری و کور شدن زندگی انگلی فرعونی اسلامی امروز شما را از حافظه پاک نکرده اند، ما هم میدانیم و هر انسان اندک فکوری میداند که شما با "کرد، کرد" کردنتان دارید آن نوع زندگی و آن موقعیت شناخته شده را به ذخیره زندگی فرعونی کردی در فردای فدرالیسم موعود انتقال میدهید. این خیالات موهوم و ارتجاعی ممکن است در دوایر حزب دمکرات و سازمان زحمتکشان و دکان فدرالیسم قومی آنها خریداری داشته باشد، نیروی مردم ومبارزه مردم کردستان ایران، اما، محمل تحمیل چنین سناریوهای سیاه و ضدانسانی نیست. آزادیخواهی و برابری طلبی مردم و جاذبه نیرومند پرچم حقوق جهانشمول انسان اجازه تحقق چنین اوهام غیر انسانی را نخواهد داد.
۵ سپتامبر ۲۰۰۵

