چهارشنبه سی ام شهریور 1384
پاپوش دوز ناشی وبلاگ نویس حزب دمکرات
کاریکاتور ناشیانه برنامه "هویت"، این بار از زبان وبلاگ نویس حزب دمکرات
ایرج فرزاد
در روزهای اخیر یک وبلاگ وابسته به حزب دمکرات کردستان ایران، اتهامات و پاپوش دوزیهائی را که در جریان کنفرانس برلین علیه فعالین آنوقت کمونیسم کارگری پرتاب شدند، تکرار کرده است. این بار اما، وبلاگ نویس محترم حزب دمکرات خبر را از زبان یک کادر رهبری حزب کمونیست کارگری که گویا نمیخواهد نامش را فاش کند و گویا تازگی از این حزب جدا شده است، بازگو کرده است!! تکرار صرفا موژیکی و ورژن حزب دموکراتی یک سناریو وزارت اطلاعات و کیهان شریعتمداری. آنوقتها، در مقطع کنفرانس برلین، بین حضرات راه توده و اکثریت و امثال رئیس دانا و شریعتمداری تقسیم کار حساب شده ای به نسبت طرفداری از و علقه هر کدام به جناحهای رژیم اسلامی بوجود آمده بود. اولی ها در کنار چسپاندن اتهامات "صهیونیستی" به ما، در عشق به خاتمی و طیف دوخردادیون حکومتی، ما را به همسوئی با خامنه ای نیز متهم کردند. دومیها، اما، که بهر حال نخواستند دل "مقام معظم" رهبری را آزرده کنند، فقط ما را اسرائیلی و عامل صهیونیستها نامیدند. وبلاگ نویس حزب دمکرات پس از گذشت این سالها به ریشه های عمیق و دیرین توده ایستی در حزب دمکرات و رویاهای فروکوفته آشتی با جمهوری اسلامی از راه دیالوگ با دوخرداد بازگشته است. من پائین تر توضیح داده ام چرا وبلاگ نویس حزب دمکرات ناچار شده است تخصص این حزب در اشتباهات سیاسی و بیگانگی سیاستهای این حزب و ناسیونالیسم کرد با منافع پایه ای مردم کردستان و حقوق مدنی آنان را، بی ملاحظه در معرض قضاوت دگر باره بگذارد.
من در همان موقع، در تاریخ ۳ آذرماه سال ۷۹- ۲۳ نوامبر سال ۲۰۰۰، پس از چاپ پرآب و تاب دفاعیات جناب "دکتر" رئیس دانا در سایت اکثریت (ایران امروز)، مقاله ای با عنوان: (برنامه "هویت" با کلام رئیس دانا) نوشتم که عین آنرا در اینجا دوباره منتشر میکنم تا همگان بدانند منبع واقعی حزب دمکرات در این افتراهای کثیف علیه چپ و کمونیستها و منصور حکمت چه کسانی و چه دوایری اند. ذکر نام اتحادیه میهنی و اشاره استعاره ای به حمله مسلحانه افراد اداره امنیت( آسایش) حکومت فرعونهای اتحادیه میهنی به رفقای ما در سلیمانیه، در دفاعیات رئیس دانا به روشنی نشان میدهد که منابع اطلاعاتی حزب دمکرات واقعا اوریژینال و دست اول اند. تفاوت فقط این است که وبلاک نویس گرامی حزب دمکرات، کارش را در حد ماموران "پنج تومانی" به فروش رسانده است.
اما از این گذشته، دلیل طرح دوباره لاطائلات رئیس دانا و شاخه وزارت اطلاعاتی "راه توده" علیه کمونیستها و منصور حکمت، این بار از زبان حزب دمکرات، توجیهات کاملا روشنی دارد. اعتصاب عمومی روز ۱۶ مرداد مردم کردستان، و حضور پرقدرت کادرهای رهبری حزب حکمتیست در میان مردم در محافظت واحدهای گارد آزادی در گرماگرم این روزهای پرشور، نشان داد که هر گاه نیروی مردم کردستان مستقیما به مصاف جمهوری اسلامی بیاید و خواب و خیالات حزب دمکرات به عنوان نماینده خود گمارده منافع مردم کردستان برای ساخت و پاخت با جمهوری اسلامی بر هم بخورد، هر گاه در تندپیچهای تاریخ مبارزات مردم، حزب دمکرات طبق سنت همیشگی اش، در "گوش گاو" خوابش ببرد، و جریان چپ و رادیکال و کمونیست فعال صحنه و مورد انتخاب مردم باشد، آنگاه که مثل مورد اعتصاب عمومی در کردستان در ۱۶ مرداد امسال، مردم گوششان را و قلبشان به چپ و حکمتیستها بسپارند، حزب دمکرات، باز مثل همیشه به توطئه و دسیسه متوسل میشود و همسوئی با جمهوری اسلامی را در پاپوش دوزی و افترا علیه چپ و کمونیستها، در شرایط بی ربطی خود به آرزوها و آرمانهای مردم ترجیح میدهد. بقایای لشکر فروپاشیده دو خرداد و ناسیونالیسم و قوم پرستی کرد در اعتصاب عمومی روز ۱۶ مرداد امسال و استقبال پرشور مردم از حکمتیستها و گارد آزادی، پیامی از وحشت و درماندگی دریافت کردند. اینها در هر برآمد و خیزش و تحرک توده های مردم انقلابی، از قدرت جست و خیز و مانور بازمیمانند و سناریوهایشان برای سالم بدر بردن جمهوری اسلامی و حساب باز کردنهایشان برای سازش و مماشات و بند و بست با رژیم جمهوری اسلامی و بقایای آن برهم میخورد. این دستپاچگی و هاج و واج ماندن بویژه گیج کننده تر است چرا که خیزشان برای اجرای نسخه شفا بخش فدرالیسم قومی و تک و تای شان برای ایجاد "به ره" و "جبهه" به مانع سخت و غیر قابل عبور اتحاد و شعور و آگاهی بالای سیاسی مردم کردستان، بر خورده است.
مردم کردستان ایران سناریو به قدرت خزیدن باندهای فرعونی را در کردستان عراق به عینه در مقابل خود می بینند، هم اکنون میفهمند که حاصل دهها سال زجر و محنت و دربدری و کوچ و بمباران شیمیائی و امیدهای واهی به "کردایه تی"، در کاخها و بساط چپاول سران "قوم"، مردم را روزانه زجر کش و دق مرگ میکند، میدانند که درست در شرایط زندگی لوکس و انگلی فرعونهای کرد در سلمیانیه و تملک مافیائی امثال "هیروخان"ها بر اموال و ثروت مردم، تفنگچی های زعما بروی مردم کلار و سلیمانیه که آب و برق وحداقل امنیت اقتصادی ندارند، آتش میگشایند ومردم و معترضین را دستگیر و زندانی میکنند. یک دلیل اصلی "قوم کرد" کردنهای همتایان اینان در ایران و پوشیدن لباس طرفداران "مرزداران غیور و عشایر کرد" و برحذر داشتن مردم کردستان از "خطر" عروج دوباره نفوذ دیرینه کمونیستها و پاپوش دوزیها و افترا زدنها، از جمله فرمایشات اخیر میرزا بنویس حزب دمکرات، در همینجا ریشه دارد.
نوشته ۵ سال قبل خود را باردیگر منتشر میکنم تا همه بدانند که چه منافع پایه دارتری بین پرفسورهائی از قبیل رئیس دانا و جلال طالبانی و حزب دمکرات وجود دارد که آنها را در سد کردن و زهر پاشیدن به مبارزه برای بزیر کشیدن رژیم اسلامی به هم گره میزند. وبلاگ نویس نه چندان محترم حزب دمکرات از دریچه کوته بینانه رهبری حزب دمکرات، عاجز از درک ریشه های پیوند عمیق کمونیستها با مردم انقلابی کردستان و نقش آنان در مبارزات یک ربع قرن مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. باشد تا یک بار دیگر سیمای دوستان دروغین مردم از پرده بیرون افتد.
۳۰ شهریور ۸۴، ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۵
برنامه "هويت" با کلام رئيس دانا
ايرج فرزاد
۳ آذر ماه ۱۳۷۹
"دفاعيات" فريبرز رئيس دانا پس از مدتى تاخير از سايت اينترنتى ايران امروز سر در آورده است.
رئيس دانا همان مواضعى را که قبل از جلسه دادگاه در مصاحبه با نشريه "انديشه جامعه" گفته بود با تاکيد بيشترى و در شکلى که با برنامه "هويت" همخوانى داشته باشد، بعنوان دفاعيه به دادگاه ارائه کرده است. با اين تفاوت که مدارک ديگرى را در مورد "بى گناهى" خود ضميمه کرده است. اين مدارک، اعلاميههاى افشاگرانهاى بودند که در جريان سفر او به سوئد و سخنرانى در سه شهر استکهلم، يوتبورى و مالمو توسط فعالين حزب کمونيست کارگرى صادر شده بودند. با اينحال به بعضى از جوانب اين دفاعيه ميپردازم.
گفته است:
" در آنجا (يعنى در کنفرانس برلين)، يک جريان وابسته به اسرائيل که در برابر رشد آزادى ها و مشارکت مردمى به دستور اسرائيل و با بودجه آنان کمر به قتل بسته است، و خود را حزب کمونيست کارگرى مى نامد- و نه حزب است نه کمونيست است و نه کارگر و هزار بار بشماريدشان از ٦٠-٧٠ نفر تجاوز نمى کنند و سى چهل نفر باقيمانده در کردستان عراق به جرم همکارى با اسرائيل از سوى اتحاديه ميهنى کردستان به بيرون رانده شدند- به طور سازمان يافته و غافلگير کننده به ما حمله کردند..."
و
" ... در سفرم به سوئد در ماه گذشته با دهها اعلاميه خصومت آميز آنان به زبانهاى مختلف روبرو شدم اما باز تکرار کردم که آنان عامل اسرائيلاند"
"دفاعيات" رئيس دانا را در دادگاه با مقالات شريعتمدارى در کيهان بخوانيد، آنها را با برنامه "هويت" و "چراغ" و سخنرانى در جمع "فضلاى" اسلام درقم مقايسه کنيد، ملقمهاى از دروغ، فاکتهاى من درآوردى و احکام از پيش آماده شده در وزارت اطلاعات رژيم اسلامى. برنامه "هويت" لاريجانى و مهارت شريعتمدارى در بازجوئى براى تواب سازى هم، در اولين احکامش عليه هرجريان راست و يا چپ مخالف رژيم، پسوند "صهيونيسم" را براى مهدورالدم نشان دادن جريان مورد بحث به امت حزبالله چون جزئى دائمى همراه دارد. و اين يک جز ثابت براى حفظ جمهورى اسلامى بوده است. اتهام و پاپوش دوزيهاى طلبه- بازجوها و ژورناليست- پاسدارها براى اعدام و تيرباران و مثله کردن هر مخالف جمهورى اسلامى همواره با هدف خدمت به رژيم اسلام سرهم بندى شدهاند. بعداز ماجراى واجبى خور کردن سعيد امامى، افشا کردند که او هم از طريق رابطى در ترکيه با مقامات اسرائيل تماس ميگرفته و قتلهاى زنجيرهاى را طبق نقشه "صهيونيستها" هدايت ميکرده است! انگار اتهام وابستگى به اسرائيل آيه جديدى است که در طول اين ٢٢ سال به آيات قرآن اضافه شده است تا در کنار بسمالله قاصم الجبارين در کشتارها و اعدام مخالفين حکومت و حتى سر به نيست شدگان حکومتى "تلاوت" شود. رئيس دانا در اين ميدان، تحت پوشش "دفاعيات"، حکم مفسد فى الارض بودن حزب کمونيست کارگرى را براى قاضى اسلام و امت حزبالله تکرار ميکند. برنامه هويت و بازجويى هاى جناب شريعتمدارى هم هدفى جز اين نداشتهاند. بيچارهها قدرت پيش بينى وضع خود را در فرداى سقوط رژيمشان از دست دادهاند. اين اندازه عشق به ارتجاع و حکومت تبهکاران اسلامى، آنهم در واپسين دوران رژيم قدرى بيش از احمقانه است.
کنفرانس برلين بهم خورد و جناح دو خرداد به هدف معرفى سيماى "دمکراسى اسلامى" در خارج کشور نرسید. رئيس دانا می بايست براى اين شکست سناريوئى بسازد که با "هويت" هميشگى جمهورى اسلامى خوانا باشد. اما تناقض گوئى و پرت و پلا گفتنها، او را ناچارا در هيات کمدى شريعتمدارى ظاهر کرده است. رئيس دانا چون خواسته است همسوئى خود را با برنامه هويت و وفادارى اش را به امنيت جمهورى اسلامى، اثبات کند، به تناقضات استدلال و فاکتهاى خود و اينکه در فرداى ناامن شدن وضع جمهورى اسلامى چه خاکى بايد به سر خود بريزد، اصلا فکر نکرده است.
رئيس دانا در همان حال که سعى کرده است با برنامه هويت و چراغ خود را تطبيق دهد و باين ترتيب سهمى از نفرت مردم از امثال ده نمکى و شريعتمدارى و لاريجانى را نصيب خود کند، اما کماکان از غضب اسلام سياسى و تحقير و اهانت دادگاه اسلام در امان نمانده است. جناب رئيس دانا هيچ فکر کرده است که چگونه ميتواند خود را ازاين مخمصه رها کند؟ هيچ فکر کرده است که سران جمهورى اسلامى و امثال شريعتمدارى در فردائى نه چندان دور پاى ميز محاکمه مردم ايران خواهند بود؟ و هيچ فکر کرده است که چگونه ميتواند شراکت خود را در پاپوش دوزيهاى امثال ده نمکى عليه حزب کمونيست کارگرى توجيه کند؟ تکرار چند باره و از روى اعتقاد اتهامات و لجن پراکنى عليه حزب کمونيست کارگرى نشان ميدهد که او تصميم گرفته است بقيه عمر خود را حتى اگر در زندان هم باشد، فداى رژيم اسلامى کند. جناب رئيس دانا در هر حال اتهام اقدام عليه امنيت رژيم اسلامى را "برنمى تابد"!
لجاجت در دفاع از حکومتهاى ارتجاعى بویژه در دوران فروپاشى آنها، همواره سرنوشت ذلت بارى در مقابل "روشنفکران" کودنى که زمان بدى را براى "شخصيت" شدن خودبرگزيدهاند، قرار داده است. رئيس دانا يک "محکوم" دوسر طلا شده است.
جمعه بیست و پنجم شهریور 1384
سفر احمدی نژاد به نیویورک و پیام اسلام سیاسی برای جهانیان
سفر احمدی نژاد به نیویورک و پیام اسلام سیاسی برای جهانیان
ایرج فرزاد
اینها سر تیتر بحثهای صرفا صوری و فرمال اند. جرج بوش که نطق خود را با تشویق شرکت کنندگان برای مبارزه با فقر آغاز کرد، خود شاید نمونه برجسته تناقض این دستور فرمایشی با واقعیت فقر در کشور "ثروتمندی" مثل آمریکا باشد. حقایق وحشتناک گردباد نیواورلئان به روشنی نشان داد که پایتختها و شهرهای بزرگ کشورهای "ثروتمند" در هر فاجعه طبیعی و اجتماعی و در متن زندگی روزمره قربانیان خود را از صفوف وسیع و گسترده "فقرا" درو میکند. بحث مبارزه با سلاحهای کشتار جمعی در مجمعی که عضو ثابت دارای حق وتوی آن در ناکازاکی و هیروشیمای پریروز و بلگراد دیروز و عراق امروز کارنامه کشتار جمعی به ثبت میرساند، فرمال تر و فرمایشی تر آنست که جدی گرفته شود.
حضور احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور اسلامی که بزرگترین کشتارهای سیاسی قرن را علیه مردم ایران سازمان داده است برای بررسی مسائل "حقوق بشر"، فقط تف کردن به وجدان بشریت است. این روکش فرمایشی بر این دوروئی و سالوسی بزرگترین نقض کنندگان حقوق بشر و بزرگترین سازماندهندگان کشتارهای دسته جمعی بیش از حد زمخت و توهین به وجدان جامعه بشری است.
در این میان اما، سفر احمدی نژاد هدف ویژه ای را نیز در بستر این پرده های موهوم تعقیب میکند. خود احمدی نژاد قبل از ترک تهران و سفر به نیویورک و پس از ملاقات با "رهبر" هدف خود را چنین فرموله کرد:
"سازمان ملل باید به سمت دفاع حقیقی از حقوق ملتها گام بردارد و از تسلط یک کشور و یا مراکز قدرت بر این سازمان جلوگیری شود. برای تحقق این مهم، نیازمند تحولات اساسی در ساختار سازمان ملل متحد هستیم"
و این زبان دیپلوماتیک همان "دیالوگ تمدن"های خاتمی است، همان تلاش دیرین سران جمهوری اسلامی برای تحمیل خود به عنوان مرکز ثقل اسلام سیاسی در سازمان حقوقی و سیاسی بین المللی و به این ترتیب به حساب آمدن اسلام سیاسی و رژیم جنایتکاران اسلامی به عنوان نیروئی در "تحول" سازمان ملل است. و اهمیت حضور احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور اسلامی در همین نکته است که حال که این ماشین کشتار اسلامی به سلاح اتمی هم دارد دسترسی می یابد، حال که کابینه اش را از شخصیتهای امتحان پس داده در طول تاریخ سلطه اسلام سیاسی برگزیده است، حال که ظرفیت جنون عملیات انتحاری در عراق و فلسطین را از خود تشعشع داده است، بهتر است که جهان و سازمان ملل نیز رژیم او را به عنوان یک شریک قدرت برسمیت بشناسند و به آن در تحولات سازمان ملل و رعایت حقوق بشر نقش و جایگاه واختیارات تفویض کنند.
میگویند احمدی نژاد از جناح تندرو جمهوری اسلامی و کابینه او دست چین شده از شناخته شده ترین سازماندهندگان ترور و کشتار های سیاسی داخلی و خارجی است و میگویند او با "تقلب" از صندوقها درآمد. اما نمیگویند همه وزرای آدمکش و جنایتکار او از همان دوران ولایت فقیه خمینی، به موجب حکم دریافتی او در مسند وزارتخانه های اطلاعات و اداره شکنجه و کشتار ماموریت گرفتند، نمیگویند کارنامه بزرگترین کشتارها و بیش از بیست سال قتلهای زنجیره ای را در زمان ریاست جمهوری خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی ثبت کرده اند و مقام و وزارت را با شرکت در آن کشتارها و آشویستهای اسلامی کسب کرده اند. و نمیگویند مگر خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی با لاجوردی و خلخالی، این "اثوه های مقاومت" اش، چقدر "معتدل" و "دمکرات" بوده اند! کل طیف ملی مذهبی و دوائر اپوزیسیون راست احمدی نژاد را تنها یک فرد، و فردی بی سواد و عامی و برخاسته از صفوف غیرنخبگان تصویر کرده اند تا بتوانند کل سیمای جمهوری اسلامی را از تاریخ پیوسته یک ربع قرن جنایت سازمانیافته و منکوب کردن حقوق مدنی مردم ایران دکوراسیون و رنگ آمیزی کنند و تا معضل مردم با اسلام سیاسی و رژیم آن در ایران را از تیررس مردم ایران و جهان متمدن دور و پنهان سازند.
احمدی نژاد آمده است تا با نشان دادن ظرفیت جنون اسلام سیاسی در تاریخ یک ربع قرن ایران و آنچه در عراق جریان دارد، رژیم اسلامی را به جامعه بشری تحمیل کند، احمدی نژاد آمده است تا دیالوگ تمدن اسلامی خاتمی و خمینی و رفسنجانی و خلخالی و لاجوردی و خامنه ای را دردستور بررسی تغییرات سازمان ملل قرار بدهد، احمدی نژاد آمده است تا مردم ایران و جهانیان را با عادت دادن به ترور و کابوس مرگ و خونریزی و کشتار به تسلیم سلطه اسلام سیاسی و بقا و تداوم آن وادارد. احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم اسلامی و از سلاله مکتب خمینی و خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی است.
در جائی که آمریکا به عنوان تنها دولت استفاده کننده از بمب اتمی و سازمانده سناریوهای خونین و سیاهی که هم اکنون هم در عراق جریان دارد، قرار است متکلم وحده دفاع از مبانی حقوق بشر باشد، احمدی نژاد و رژیم اسلامی چرا نتوانند خواهان سهمی در رعایت حقوق کشورهای "مسلمان" باشند؟
اما مردم ایران، و جهان متمدن لازم نیست در تقسیم کارتهای بازی بین بزرگترین سازماندهندگان کشتار علیه بشریت سهیم باشند. جهانیان به دنیائی فارغ از کشتار و فقر و ستم و جنگ و میلیتاریسم و جنون آدمکشی اسلامی نیازمند اند، جهان تشنه به اهتزاز درآمدن پرچم حقوق جهانشمول انسان و خیزش مدنیت علیه توحش و بربریت میلیتاریسم سرمایه داری و جنایات اسلام سیاسی، هر دو، است. جهان میتواند نظاره گر خاموش و بی طرف تقسیم قدرت و آرایش سیاسی و حقوقی کشورها و بی تفاوت نسبت به سرنوشت سازمان ملل باقی نماند.
۱۴ سپتامبر ۲۰۰۵

