چهارشنبه بیستم مهر 1384
"بلوغ" یک ساله
ایرج فرزاد
محمد آسنگران نوشته دنبله داری را تحت عنوان " خیزشهای شهری در كردستان وظایف و شیوه برخورد كمونیستها" در سایت حککا گذاشته است که به همه چیز مربوط است به جز "خیزشهای شهری". در بخش سوم این نوشته محمد آسنگران به جایگاه و وزن ما حکمتیستها در کردستان پرداخته است. اینجا هم هرچه نوشته را زیر و رو میکنید چیزی در مورد سوتیتر انتخاب شده گیر نمی آورید. برعکس محمد آسنگران به بهانه بررسی خیزشهای مردم، از واقعه مهم انشقاق یک سال گذشته در حککا تصویر و تعبیر بازهم جدیدتر رهبری حزبش را گفته است. و کاش مساله فقط به اینجا محدود میماند و برای ناظر خارجی روزنه ای رو به حقایق آن انشقاق را، حتی از منظر انسان بسیار غیر منصفی چون محمد آسنگران، میگشود. خیر! اینهم نیست. فقط به پاره ای از فاکتهای ایشان اشاره میکنم و سپس توضیح خواهم داد که دلائل چنین دروغپردازیها و دستکاری حقایق در کجا ریشه دارند. محمد آسنگران از جمله چنین نوشته است:
" اینها اساسأ تعدادی از كادرهای تشكیلات كردستان حزب ما بودند كه از حزب جدا شدند· شیوه جدایی شان از حزب، به همان سبكی كه سازمان زحمتكشان از كومله جدا شد، بود· سنت شان به تاریخ دوران اولیه كومله برمیگردد· هم مهتدی و هم اینها در حسرت دوران "خوش" و محفلیسم سنتی و پوپولیستی كومله قصد برگشت به آن تاریخ را دارند·"
و
" تصویر اینها از سیاست و سنتهای سیاسی، تصویری سنتی و عقب مانده است· تاریخ و خاطرات مشترك دوران فعالیت اینها در كومله و سوابق و اهمیت آن در ذهن این جماعت جایگاه بالایی دارد· همه اینها را در كنار همددیگر اگر قرار دهید، یك سنت مشترك را میبینید، سنت ناسیونالیستی در جنبش كردستان· سنتی كه احزاب كردستانی امثال حزب دمكرات مادر و سر منشا آن هستند، این سنت در عرصه های مختلفی قابل رویت است·
معامله كردن در سیاست، محفل خودمانی داشتن و گتوسازی ملی تحت لوای سوابق و خاطرات مشترك، اهمیت سابقه های مشترك، اهمیت و جایگاه برجسته اسلحه، بی اهمیت بودن جایگاه جنبش كارگری ، بی پرنسیبی و نان به نرخ روز خوردن و···"
و فکر میکنم پرداختن به این فاکتها و تناقضات "تحلیل" محمد آسنگران تا اینجا کافی باشد.
تاریخ یک ساله و تاریخ ۲۵ ساله
محمد آسنگران و رهبری جدید حککا به خوبی به تاریخ اختلافات گرایشات درون جنبش کمونیسم کارگری آگاهند، میدانند آن گرایش چپ سنتی و چپ غیرکارگری که از همان دوران قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران و در کنگره اول اتحاد مبارزان مورد نقد کمونیسم منصور حکمت بوده را چه کسانی نمایندگی کرده اند. تاریخ این جدالها و پروسه دوره ای سکوت و دوباره جست و خیزهای گاه و بیگاه خوشبختانه ثبت است و خواننده بی گناهی که مجبور نیست ورژن تقلبی محمد آسنگران و رهبری حککا را از این تاریخ بخواند، با فراغ بال و بدون اینکه در این خرده حسابگریهای محمد آسنگران شریک باشد، میتواند منتخب آثار منصور حکمت را بخواند و به سایت آرشیو آثار منصور حکمت مراجعه کند و تمام ریزه کاریهای این تاریخ پر از فراز و نشیب را زیرو رو کند. بعلاوه فایلهای دیجیتایز شده سمینار کورش مدرسی در انجمن مارکس حکمت لندن تحت عنوان " حزب کمونیست کارگری، جریانات و تناقضات درونی آن"، ۳۰ ژوئن ۲۰۰۵، نیز اکنون قابل دسترسی اند. محمد آسنگران در برابر کتاب ۱۸۰۰ صفحه ای منتخب آثار منصور حکمت و انبوهی از بسیاری اسناد و سمینارهای این تاریخ ۲۵ ساله نمیتواند با تکیه بر محل تولد و جایگاه "کمیته کردستانی" ما حکمتیستها، این تاریخ را تحریف کند. مضاف به اینکه با کمال تاسف باید به عرض رهبری جدید حککا برسانم که ما علاوه بر منتخب آثار و در دسترس گذاشتن آرشیو آثار منصور حکمت، مصممیم، علیرغم اخطاریه دادگاهی کردنمان توسط آذر ماجدی، تمامی دیگر آثار منتشر نشده و هر بحث دیگر منصور حکمت در پلنومها و جلسات و نامه نگاریهای او را که به آن دسترسی داریم و یا به دست خواهیم آورد منتشر کنیم. این تاریخ و این اسناد باز هم متاسفانه مملو از تقابل جان سخت گرایش چپ غیر کارگری و جست و خیز "سانتر" و تقلاها و مقاومتها و "سکوت" های مکتبی چپ سنتی و میراث داران چپ انقلاب ۵۷ ی است. به نام و با سند و با کلام و کلمات ثبت اند. این تاریخ خوشبختانه کمترین شهادتی به تاریخ ناموجود تلاش و مبارزه رهبری جدید حککا در راستای کمونیسم منصور حکمت نمیدهد.
اما درد محمد آسنگران فقط سنگینی سایه تاریخ کمونیسم منصور حکمت و یاران حکمتیست او در طول این تاریخ نیست. مشکل و معضل محمد آسنگران و رهبری جدید حککا اساسا در تاریخ یکساله اخیر گرایش چپ غیرکارگری ریشه دارد که به صورت یک حزب از تک و تای تقلاهای شکست خورده برای کودتا در حزب کمونیست کارگری و بویژه از دل مناسک مشهور به کنگره ۵ سربرآورد.
همه دنیا به جز آقای محمد آسنگران و دوستانش در رهبری حککا ما را به اسم حزب حکمتیستها شناخته اند. ما در شرایطی حزب دیگری را به نام حکمتیست بنیان گذاشتیم که برای اولین بار در طول حیات موجودیت حزبی جنبش کمونیسم منصور حکمت، با پدیده ای روبرو شدیم که از اساس با تمامی سنتهای حزبی و سازمانی و سیاسی و فکری منصور حکمت در تباین بود. مقدم بر جدائی ما، شخص حمید تقوائی، که فقدان منصور حکمت عرض اندام بی رودربایستی چپ سنتی و دیرین تر ایشان را و شکست سکوت و گوشه گیریهای سالیان و جبران غیبتهای کبرای او در مبارزه خط منصور حکمت ممکن کرده بود، فراخوان به مجمع و مناسکی داد به نام "کنگره مستقیم همه اعضا"!!. این نه تنها با تمامی سنن حزبی منصور حکمت در تناقض بود، بلکه حتی با موازین لیبرالترین و غیر سیاسی ترین انجمنهای دفاع از زندگی کبوترهای نامه بر نیز ناسازگار بود. جائی که همیشه نمایندگان تشکیلاتها و واحدها و ارگانهای حزبی در پروسه انتخابات و موازین قابل بازرسی برای کنگره ها انتخاب میشدند، حمید تقوائی به همه آن موازین پشت کرد تا رویاهای دورانهای ناخن جویدنش برای خلاصی از اتوریته بلامنازع منصور حکمت و نفوذ حکمتیستها در جیغ و دادهای این مناسک مسخره را به بار بنشاند. ما آن نمایشات را که ریشخند تمامی سنن حزبی کمونیسم منصور حکمت بود مغایر با بنیانهای کمونیسم منصور حکمت و بزرگترین هتک حرمت آن نام گذاشتیم. شرکت در چنین مناسکی برای ما از بنیان منتفی بود چرا که با قبول آن خود را در اوهام پوپولیستی و چپ سنتی حمید تقوائی و یارانش شریک میکردیم و در مراسم خاکسپاری افسانه کمونیسم منصور حکمت دخیل و مسئول میبودیم . ما به همین خاطر بود که حتی در انتخاب نام حزب خود تمام تلاشمان را کردیم که هر گونه وجه تشابهی با این سکتاریسم و فرقه گرائی چپ مهجور و غیر اجتماعی با خود تداعی نکنیم. جامعه ما را به اسم حکمتیستها و اینان را به نام خود میشناسد. و عجیب است که شارلاتانیسم رهبری جدید حککا این کودتا و انقلاب ایدئولوژیک خود علیه کمونیسم منصور حکمت را به نام انشعاب ما فرموله کرده است. و بسیار جالب تر است که محمد آسنگران تشابه عملیات کودتای چپ غیر کارگری و غیر اجتماعی و بقایای پوپولیسم علیه خط منصور حکمت را با گردنه بگیری و باج ستانی جماعت عبدالله مهتدی از کومه له، از انظار میپوشاند.
تمام مشکلات و تناقضات حککا در این تاریخ یکساله ریشه دارند. حضرات حاضر نیستند مسئولیت اعمال و رفتار و عواقب سیاستهای خود را بر عهده بگیرند. در این یک سال پس از جدائی ما حکمتیستها، رهبری جدید حککا قرار و قطعنامه های تنها مناسک و کنگره ای را که راسا به نام خود آنها برپاشده است را اجرا کرده اند و ما در این یک ساله خوشبختانه با آنها نبودیم، بحثی "داخلی" با آنها نداشته ایم و خود را بطور کامل از سرنوشت و مقدرات و تمامی سیاستهای آنان جدا کردیم. علیرغم ضربه سنگینی که گرایش چپ مهجور در انشقاق حزب کمونیست کارگری به مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی وارد کرد، اما در نهایت خوشحال شدم که بالاخره چپ فرقه ای درون حککا "مستقل" شد و ما را از حمل وزنه های بازدارنده و نقش همواره منفی و ترمزی چپ غیراجتماعی معاف کرد. عملکرد یک ساله اخیر حککا را با تاریخ ۲۵ سال کمونیسم انتقادی منصور حکمت مقایسه کنید، یک تمایز آشکار در همه ابعاد: سیاست، روش، پرنسیپهای برخورد بر مخالفین سیاسی، مناسبات درونی، لحن و شیوه و سنن و زبان و ادبیات، بیرون میزند.
اعلام انحلال حزب از طرف حمید تقوائی و "تحریم" پلنوم ۲۱ کمیته مرکزی حککا و متعاقب آن فراخوان به مناسک موسوم به کنگره ۵ از نظر مصالح جنبش حکمتیسم، یک تصفیه مثبت بود. چپ سنتی و غیر اجتماعی فرصت یافت که به منفی بافیها و زندگی در حاشیه حکمتیسم پایان دهد و به خود "تعین" ببخشد. در هرحال رها شدن از "افتخار" هم حزبی بودن با چپ هپروتی خود سعادتی بود.
واقعیات تاریخی و" تعابیر" حککا
محمد آسنگران بیهوده تلاش میکند معضلات و تناقضات این دوره یک ساله حککا را با تاریخ قبلی جدال گرایشات درون کمونیسم کارگری توضیح دهد. اختلافات گذشته هرچه بوده باشند، تاریخ مستند و مکتوب آنها قابل مطالعه و ارزیابی است. در تاریخ ۲۵ سال عروج کمونیسم منصور حکمت بسیار نقطه عطفها و ایام "بیادماندنی" وجود دارند، در همان اردوگاه مورد اشاره آقای آسنگران بودند از دوستان امروزی شان و البته خود ایشان نیز که در گرماگرم جدال "چپ و راست"، در راس کمپین علیه "ذهنی گرائی" منصور حکمت بودند. و نامه خود آسنگران هم هست که در زمان مقارن پلنوم چهاردهم حککا منصور حکمت را با همین کلمات زیبای "محفل بازی" مورد لطف قرار داده اند. این اسناد هستند و ما همه را انتشار خواهیم داد تا تاریخ تراشی رهبری جدید حککا برای خود وفروش پیشینه سازیهای جعلی را به کسانی که با این تاریخ آشنا نیستند نا ممکن کنیم. من تجدید نظر در مواضع سیاسی را نه کفر میدانم و نه فکر میکنم که گذشته انسانها حال و آینده آنان را تعیین میکند. اما هنگامی که محمد آسنگران میخواهد برای خود و دوستانش در رهبری جدید حککا موضع ناموجود از گهواره تا گور اختراع کند، دیگر باید فاکتها را گفت. اما علیرغم نخراشیده بودن تلاش برای چنین جعلیاتی از جانب رهبری جدید حککا، آنچه که محمد آسنگران را وادشته است تا هذیان بگوید، فقط تقلاهای بیهوده و خنده آور برای نوشتن تاریخ ناموجود نیست. حککای پس از مناسک موسوم به کنگره ۵ دیگر رسما و مستقلا به نام خود اینها، یک گرایش درونی کمونیسم کارگری و به عنوان جریانی که در کنار دیگر گرایشات همواره چوب لای چرخ کمونیسم منصور حکمت میگذاشته است نیست، پدیده جدید و "بلوغ" یافته ای است که سرانجام در تاریخ مقاومتهای چپ غیر کارگری در برابر جریان انتقادی کمونیسم منصور حکمت، حزب کمونیست کارگری را به نام خود کرده است. فقدان منصور حکمت حذف بزرگترین و مهمترین مانع در مقابل قدرت گیری چپ غیراجتماعی در درون حککا بود. یک سال است که حککا حزبی شده است که راسا و فارغ از سد انتقادی حکمتیسم با سیاستهای مصوب و قرار و قطعنامه ها و عملکردهای سیاسی خود سخن میگوید و "سیاست" میکند و مورد قضاوت قرار میگیرد. "پانیک" رهبری حککا اتفاقا از همین "قضاوتها"است. اگر نه کسی که بخواهد ریشه ها و زمینه های تاریخی گرایشی در درون کمونیسم کارگری را که به تشکیل یک حزب از دل مناسک ۵ به بلوغ رسید، پیگیری و مطالعه کند، به حد وفور با انبوه و کوهی از اسناد و تاریخ واقعی روبروست. هوس تحریف این اسناد مکتوب و مستند، فقط میتواند در محترمانه ترین تعبیر، ساده لوحانه و "موژیکی" نام بگیرد. اما وقتی این حزب در جدائی سیاسی تشکیلاتی و حزبی ما حکمتیستها، در قامت خود و با سیاستهای مستقیما و منحصرا به نام خود اعلام موجودیت کرده است، دیگر باید آنچه را که رهبری خود این حزب به عنوان سیاست و روش و متد برگزیده و انتخاب کرده است، ملاک قرار داد. تحلیل گر "کمیته کردستانی" حککا، آقای آسنگران، دقیقا اینجاست که با معضل و تناقض روبروست. سیاست پریدن روی عرابه هخا برای اینکه سوسیالیسم را بپاخیزانند، از دل مباحثات درونی و از لابلای کمپین ترورشخصیت کورش مدرسی و بازی با محل تولد افراد درنیامده است. این نتیجه عملی و مصداق پراتیک قطعنامه ها و مصوبات کنگره خودتان است دوست عزیز. سیاست غش کردن با هر شلوغی الاحواز و پژاک و سوار کردن انقلاب و" سوسیالیسم هم اکنون" شما بر این تحرکات قومی، ریشه ای در مباحثات درونی و بیرونی سابق حزب کمونیست کارگری و پلنومها و کنگره ها و سمینارهای آن ندارد. اینها تبعات مستقیم سیاستهائی است که در تنها کنگره ای که بدون ما و در غیاب ما برپا کردید، تصویب کردید و برایش جیغ کشیدید و سوت زدید. نوارهای ویدئوئی این مناسک برائت از حکمتیسم را هم دارید و مردم هم دارند قضاوتتان میکنند. و همین تناقضات و گیج سریهای و هاج و واج ماندتهای ناشی از این سیاستهاست که برای کسانی که قدری دورتر از دسترسی اعلام "بیعت های" هراز گاه رهبری حککا قرار دارند، "سوال" ایجاد کرده است. این سیاستهاست که منجر به این شده است که نه فعالین حکمتیست، که اعضا و فعالان "داخل" حککا به کارتونی بودن "انجمنهای جوانان آزادیخواه" اعتراض کنند، از دفاع رهبری حککا از تحرکات قومی و ملی و راست افراطی عصبانی و برآشفته شوند و صف حککا را ترک کنند. اما اینجا یک مساله مهم که رهبری حککا حتی از مشاهده آن ابا دارد، تا چه رسد به درک آن، خود را تماما در مقابل چشمان ما میگیرد. چنین دلسردیها و کناره گیریها و ”افشاگریها“ی بعدی از نظر عینی، علیرغم هر جایگاهی که حککا دارد، به معنی کناره گیری از کار حزبی و افشای پوچ بودن فعالیت متشکل است و بار نفی آن بر جنبه اثباتی آن به مراتب سنگینی میکند. رهبری جدید حککا متوجه نیست که تمامی موارد سرخوردگی در صفوف آنها بلافاصله با الحاق به ما حکمتیستها و تشکل حزبی دیگری نمی انجامد. در جامعه و در دنیای امروز به اندازه بیش از حد لازم تئوری و سیاست و میدان مجازی و واقعی علیه تحزب کمونیستی و ادامه زندگی در جهان به خود مشغولی در دنیای انفراد و انزوا و افتخار به هویت سیاسی غیرحزبی و غیر متشکل وجود دارد. رهبری جدید حککا در اوج بی مسئولیتی مطاقا نگران نیست که دلسردی صفوف درونی خود آنها از سیاستهای معوج و پوپولیسم وارونه در دنیای واقعی با میدانهای وسیعتری از آنچه کمونیسم و تحزب کمونیستی ایجاد کرده است، روبروست. صفوف سوسیال دمکراتها و حزب لیبر و حتی احزاب راست را نگاه کنید. بسیاری از ایدئولوگها و رهبران سیاسی این جریانات قبلا اعضا احزب ”کمونیست“ در کشورهای اروپائی بوده اند. مهم نیست که احزاب اروکمونیستی و یا حککا، ،بویژه طی این یک سال گذشته، چه اندازه به یک حزب کمونیست رادیکال نزیدیک بوده اند یا نه، مهم این است که دلسردی و کناره گیری ها از حزبی که بهر حال خود را ”کمونیست“ نام گذاشته است، در دل اوضاع سیاسی دنیای خارج، آنگاه که زلزله سیاسی شوروی اتفاق می افتد و یا اسلام سیاسی و جنگ تروریستها میدان را برای تاخت و تاز سناریو سیاه آماده کرده و میکنند، با فشارهای واقعی سیاستهای راست و سوپر راست و ضدکمونیستی نیز در برابر انسان مایوس از چپ و کمونیسم، ”انتخاب“ قرار میدهد. پدیده ”مستعفیون“ و ورود به میدان حاضر و آماده دوخرداد و سرگرمی با تئوریهای پایان انقلاب و ”پوچ“ بودن سرنگونی رژیم اسلامی و ”واقعی“ بودن ”پروسه اصلاحات“ رژیم اسلامی و پایان ”سکتاریسم“ فعالیت متشکل یادتان رفت؟ و پاسخ رهبری جدید حککا لاقیدی نسبت به آثار مخرب سیاستهای خود و تکرار آزار دهنده این ذهنیت دایر نگاه داشتن ”روحیه“ درونی است که در دنیای عینی، در جهان خارج، و از جمله با سرکار آمدن احمدی نژاد و نزدیکتر شدن پرده های سناریو سیاه در منطقه:”اتفاقی نیافتاده است“، آنها که میروند ”روحیه“ شان را از دست داده اند! این بدترین شیوه تبدیل کردن یک حزب به یک سکت مهجور است که مسائلش نه مسائل جامعه و تغییر سیاستها در جهان واقعی که دایر نگاه داشتن یک فرقه است. سرگرم شدن به دنیای مجازی و ویرچواال و بیعت کردنهای دوره ای و فریب صفوف خود با این توجیه ساده نگرانه است که کناره گیری از تحزب و تبدیل شدن به جمع هر کوچکتر و مهجور تر مهم نیست، ”تلویزیون ۲۴ ساعته داریم“! انگار که پنتاگون و سیا و القاعده و اسلام سیاسی و جریانات ریز و درشت ناسیونالیست کرد و تمامی شعبات اپوزیسیون راست جامعه ایران، با ماشین چاپ دستی و یا پلی کپی تبلیغات میکنند! و بدتر از آن هم این است که رهبری حککا دیگر چنان به زندگی در دنیای مجازی و جمع بسته مجازی عادت کرده است که سیاستها و گفتارهای این تلویزیون ۲۴ ساعته دیگر مهم هم نیست که کمترین ربطی به زندگی و مبارزه مردم نداشته باشد. صرف دایر ”بودن“ خود برای سرگرم شدن به حزب دنیای تهییجهای درونی کافی است. این سیاستهاست که قوم پرستی را چنان گرایش قدرتمند و بانفوذی در میان مردم کردستان تشخیص داد که در تعجیلی ساده لوحانه از روی کپی دستنویس پژاک، فراخوان تظاهرات خیابانی در روز ۱۰ مرداد امسال داد و البته کسی به آن پاسخی نداد. اما به هر حال در دایره درون ”رادیکال“ لقب گرفت! این سیاستهاست که تحرک قومی الاحواز را به عنوان مبارزه "برحق" مردم زحمتکش عرب تحویل گرفت و قبل از آن با فراخوان هخا، هوس سردادن شعار "سوسیالیسم بپاخیز" از او گل کرد. مشکل محمد آسنگران و رهبری جدید حککا این است که فکر میکنند با احاله دادن مواضع سیاسی یک ساله اخیر خود به مباحثات قبلی درونی حککا گریبان خود را از توضیح خلاص میکنند. دوستان گرامی خربزه سیاستهای خود را در این یک سال مستقل از ما و در غیاب ما در شوق و ذوق خودستائی های درون فرقه ای خورده اند، اما میخواهند ما حکمتیستها پای لرزش بنشینیم! نه دوستان! مسئولیت عواقب انقلاب ایدئولوژیک تماما بر عهده خودتان است.
سوال ممنوع!
حککا "چرا" ندارد!
حقیقت این است که رهبری جدید حککا با تناقضات درونی بسیار جدی ای روبروست. هراندازه سعی میکنند که در مراسم و مناسک بیعت کردنها و انقلاب ایدئولوژیکهای ادواری، بیگانگی و تمایز خود با کمونیسم منصور حکمت را از چشم هوادار و عضو بی خبر از تاریخ کمونیسم کارگری و پیشینه های جدال گرایشات آن پنهان کنند، باز آنجا که فضای تعصب سکتی عاجز از مرعوب کردن انسانهای قدری دورتر از دسترسی تاثیرات مستقیم رهبری حککاست، "سوال" و بازهم "سوال" ایجاد شده است. و رهبری حککا و جناب آسنگران که پی برده اند، سوال و "شک"، نیمه راه "کفر" است، تصمیم گرفته اند با قدرت تمام هر تردید و دودلی را درون صفوف خود در نطفه خفه کنند. یک دلیل اصلی فوران ادبیات شیرین و قلم فوق العاده "شیوا و متین" کسانی چون آسنگران و علی جوادی علیه ما حکمتیستها و ترور شخصیت کورش مدرسی در همینجاست. اینها ظاهرا هنوز دارند با ما در فاز جدلها و مباحثات "درونی" بسر می برند، اما مخاطب اصلی سوال کننده و شکاک درون صفوف خود آنهاست. "نقد" و پاسخ و "افشاگری" که ظاهرا حکمتیستها را سیبل کرده است رو به صفوف خود حککا و وسیله ساکت کردن ناراضی و منتقد ابراز وجود انقلاب ایدئولوژیکی و جست و خیز جریان ضدانتقادی در راس رهبری جدید حککا است. طرح سوال و ابراز شک و تردید در مورد سیاستهای رهبری حککا حکم شیوع ویروسی را پیدا کرده است که موجودیت درون سکتی و مناسکها و مراسم بیعتهای ادواری آنها را به مخاطره می اندازد. هتاکی به و ترور شخصیت و به لجن کشیدن تاریخ زندگی ما حکمتیستها، فقط سمبل و نشانه "واکسن" هائی است که در ادبیات استرلیزه شده امثال آسنگران قرار است به هر منتقد و ناراضی درون صفوف حککا تزریق شود.
به نظر میرسد خیز برداشتن برای منکوب کردن هر نوع انتقاد و ساکت کردن طرح سوال و سد کردن هر نوع ابراز "شک" در صفوف حککا، بویژه آنجا که فعال خود آنها تن به مسائل واقعی جامعه میزند، با این نوع ادبیات شیوای محمد آسنگران، داستان دنباله داری باشد. اینکه باز خطاب به ما اما رو به صفوف دارای سوال حککا، شاهد تاریخ تراشیهای بازهم عجیب و غریب تر برای رهبران حککا باشیم، برای من غیر منتظره نیست. اما هراندازه غلظت این هتاکیها به ما بالا رود، تصمیم رهبری جدید حککا برای در هم کوبیدن شکل گیری هر نوع سوال و شک و تردید در باره سیاستهای حککا پس از مناسک ۵ قاطع تر و "ماکسیمالیست" تر خواهد شد. انشاهای رهبری حککا و ادبیات "متمدنانه" محمد آسنگران نشان میدهد که جریان ضد انتقادی در رهبری جدید حککا، یک گرایش بی تعارف است. بی آیندگی نوستالژی دنیای روشنفکر ناراضی جهان سومی یا بر اثر فشار تناقضات در یک انفجار دورنی فیصله خواهد یافت و یا اینکه رهبری جدید حککا دوز غلظت هتاکیها علیه حکمتیستها به منظور مرعوب کردن نارضایتی ها برای حفظ یک ظاهر "منسجم" رو به بیرون را بالا خواهد برد. به نظر میرسد محمد آسنگران مسئول پیش برد "نقشه عمل" سناریو دوم برای به عقب انداختن تحقق سناریو اول در حککا باشد.
در پایان لازم میدانم به تکرار روشهای ناسیونالیستی در "جدل" های رهبری حککا اشاره ای داشته باشم. ناسیونالیسمی که در اولین نگاه، مردم، طبقه، نظرات سیاسی و موقعیت اجتماعی آنها را نمی بیند. ناسیون، زادگاه، خانواده، و خون را میبیند. اینها اولین کسانی نیستند که نام حزب کمونیست را به خاطر وجود نسلی از کمونیست هایی در رهبریش که زادگاهشان کردستان بود یا به زبان کردی صحبت میکردند یا جغرافیای محل فعالیت سیاسی شان کردستان بود، به حزب کمونیست کومه له، تغییر میدادند یا به صرف فعالیت در کردستان کمونیستها را ”بوندیست“ نامیدند. این نقد و ”پراتیک پوپولیستی“ یک تبار مشترک دارد و در بستر همان چپ فرقه ای است که سوسیالیسم اش اساسا ملی و گاه ملی مذهبی بود.
محمد آسنگران فرموده اند که ما حکمتیستها در حزب کمونیست کارگری مشغول "گتوسازی ملی" بودیم.
این را قبلا حمید تقوائی و آذر ماجدی و اصغر کریمی هم مرقوم کرده بودند. خوب است به این دوستان ابتدائیاتی را آموزش داد. ابتدائیاتی که برای هر نوجوان آزادیخواهی در غرب که علیه دسته بندی های نژادی است، حکم الفبا را دارد.
اولا دوستان گرامی ما متوجه نیستند که هیچ کسی در دنیا محل تولد خود و پدر و مادر خود را انتخاب نمیکند. همانطور که هیچ کس طلبگی و پیش نماز شدن آقای آسنگران را در دوره نوجواانی در زادگاهش با انتخاب آگانه مسیر زندگی بعدی اش در سن بلوغ، به عنوان انتخاب مقدر و ازلی و وحی منزل در نظر نمیگیرد. ثانیا نمیدانم چرا آسنگران خجالت میکشد که بگوید در کردستان متولد شده است و زمانی نسبتا طولانی از زندگی سیاسی خود را به هر حال به عنوان کمونیست در کردستان سپری کرده است؟ این علاقه به ظاهر شدن در نقش ”باقرزاده“ در فیلمهای صمد از چیست؟ و ثالثا این بحث ملیت و قومیت و محل تولد را دیگر شما نباید بکنید دوستان گرامی! تمامی "ماکسیمالیسم" و سوسیالیسم بپاخیزهای شما در طول این یک سالی که با پاهای خود در صحنه سیاست ایران راه رفته اید، با فراخوان هخای آریائی و الاحواز قومی و پژاک سوپر ناسیونالیست کرد بوده است. مگر خود شما غیر از این را میگوئید و نوشته اید؟ و رابعا منتقدین و ناراضیان و اعضا جداشده شما که در کردستان متولد نشده اند و شاید کوچکترین خاطره ای از تاریخ ۲۵ سال پیش ندارند، را جزو کدام گتوی ملی و قومی دسته بندی میکنید؟ و بالاخره متوجه شده اید که ما از یک سال پیش حزب دیگری تشکیل داده ایم و دیگر با شما بحث و "دیالوگ" درون خانوادگی نداریم؟ میفهمید زبان ضدانتقادی درون سکتی فقط در دایره رهبری فرقه خوتان معتبر است و ما توهین و اهانت و افترا را تحمل نمیکنیم؟
برای سکتاریسم چپ غیر اجتماعی و فرقه ای حککا، و برای نجات اینها از سقوط بیش از این، کاری نمیشود کرد، اما آیا واقعا میتوانند در برابر مخالف سیاسی خود قدری متمدن و و با نزاکت باشند؟
به نظر من کسی که برای حرمت شخصی خود احترامی قائل باشد، زندگی خود را در معرض تاخت و تاز گرایش بتون آرمه شده ضدانتقادی و سیاست ترور شخصیت حککا قرار نمی دهد.
صفوف دورتر از تیر رس این تهاجم ضد انتقادی بهتر است از هم اکنون در فکر بیرون بردن خود از حوزه نشانه رویهای این یورش غیر مسئولانه و غیرمتمدنانه باشند. ادبیات رهبری جدید حککا در مورد ما همسنگران دیروزی و سوال کنندگان امروزی صفوف خود حککا به نحو بارزی لبریز از سلاح و مهمات چنین انبار و زرادخانه پاکسازیها و انقلاب ایدئولوژیکی و "رزم" ضدانتقادی است.
۲۲ سپتامبر ۲۰۰۵
