چهارشنبه دوم فروردین 1385
در باره فدرالیسم قومی
(بخش اول)
موارد بسیاری در سیر تحولات سیاسی و اجتماعی را شاهد بوده ایم که اصطلاحات و عباراتی به عنوان داده ها و ذهنیت های واقعی همچون مبانی یک سیستم منسجم که در پروسه ای که هیچ کس از آن خبر ندارد خود را اثبات کرده و در نتیجه در مباحثات و مناظرات سیاسی، عمدتا در محافل و دوایر "روشنفکری"، بدیهی فرض شده اند. "فدرالیسم قومی" یکی از این اصطلاحات و "گفتمان" هاست. قوم و قومیت و هویت قومی و ربط آن به مناسبات حقوقی و سیاسی بین شهروندان، انگار فرض و پیش فرضی است که جائی برای بحث باقی نگذاشته است. انگار حدود و ثغور تسری این تعریف پایه ای است که مورد منازعه است. انگار فدرالیسم قومی پاسخی است به تمرکز قدرت سیاسی و "توتالیتاریسم" و یا نسخه امروزی "حق ملل در تعیین سرنوشت" خویش است! و تمام ماجرا همین است که به مبنای یک اصل ظاهرا اثبات شده ای که گویا پیش فرض عمومی است، به دقت پرداخته شود و فلسفه سیاسی ای را که پشت این افکار سازی و ابداع مکتب واهی خوابیده است، به تمامی برملا و افشا کرد. من در ادامه سعی میکنم نشان دهم که کدام گرایشات سیاسی و طبقاتی و منافع کدامین دولتها و نیز کدامین اولویتهای تاکتیکی حکومتهای سرمایه داری غرب و در راس آنها دولت آمریکا، در پشت این دستگاه مهندسی افکار نشسته اند. فعلا به مبنای اثبات شده و پیش فرضی که انگار چون اصل فیثاغورث باید از جانب ما پذیرفته شود و حدود و ثغور شمول این اصل دراماتیک نگاهی می اندازم:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج فرزاد
در 2:35 |
لینک ثابت
•
چهارشنبه دوم فروردین 1385
نوشته شده توسط ایرج فرزاد
در 2:27 |
لینک ثابت
•