پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
زندگی، و زندگانی من – بخش ۵
توضیحی دیگر این بار برای خودم!
میگویند با بالارفتن سن، حافظه نزدیک آدمها ضعیف و حافظه دوران قدیمی تر فعالتر میشود. به نظر میرسد این حکم در مورد من، در آستانه ۶۰ سالگی، صدق نمیکند و از این نظر اگر این ارزیابی درست باشد، باید به خودم بقبولانم که هنوز جوان مانده ام!
در هر حال من در بخش چهارم زندگی نامه ام نوشته بودم که پس از یک سال زندگی با مصلح شیخ و برادرش موسی و محمود منوچهری، به کوی دانشگاه رفتم. باید به خودم تذکر بدهم که این اطلاعات من دقیق نبود! من یک سال دیگر پس از زندگی با مصلح، با صدیق کمانگر، همان محمود منوچهری، و آدم دیگری که زیاد جالب نبود و پس از مدتی او را ناچار کردیم اسباب کشی کند، حدود یک سال دردو اطاق کرایه ای از خانه ای شبیه به خانه قمر خانم، در خیابانی که اسمش را فراموش کرده ام، اما به میدان ۲۴ اسفند و دانشگاه تهران بسیار نزدیک بود، زندگی کردم. در هر حال امیدوارم خواننده به حساب تناقض قانون حافظه این اشتباه را از من ندیده بگیرد. متاسفانه صدیق دیگر نیست تا اطلاعاتم را با او چک کنم. و محمود منوچهری که از چندین سال پیش دچار مشکل روانی شده لست، منبع قابل اتکائی نیست.
ایرج فرزاد
ادامه مطلب

