پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
در اعماق زندگی و کابوس کارگران هفت تپه
بیش از ۴۰۰۰ کارگر کارخانه نیشکر هفت تپه، فعلا موفق شده اند که حقوق پرداخت نشده مرداد و شهریور ماه را بگیرند و در نتیجه به اعتصاب ۱۱ روزه خود پایان دادند و به کار برگشتند. اما، این فقط ظاهر قضیه است که نشان میدهد جمهوری اسلامی و مدیر عامل و روسای کارخانه، با عکس العمل کارگران و اعلام همبستگی از دیگر صنایع و انعکاس وسیع آنچه که نفس دایر و یا تعطیل و بسته شدن کارخانه و بیکار سازی هزاران کارگر این کارخانه و صنایع و تولیدات وابسته به آن را زیر علامت سوال بزرگی قرار داده بود، فعلا دست به عصا راه میروند. و مساله این است که داستان و سرنوشت کارگران صنایع نساجی، چون تهدیدی جدی بر فراز زندگی هزاران کارگر "کشت و صنعت خوزستان" کماکان آویزان است. سران جمهوری اسلامی در این توهم بسر میبردند که گویا خواهند توانست یکباره و در یک تصمیم گیری آخرین مرحله سرنوشت کارگران صنایع نساجی را در برابر کارگران نیشکر هفت تپه نیز قرار بدهند. دیدند که با مقاومت و اعتراض بسیار شدیدی روبرو میشوند. تصمیم گرفتند فرصت بخرند و کار جنگی فرسایشی با کارگران نیشکر هقت تپه را به پروسه ای دردناک تر محول کنند. و هیچکس، جز آنهائی که از منافع استراتژیک تر رژیم و سرمایه داران اسلامی دفاع میکنند، وحشت ناشی از نقشه ای که سران رژیم اسلامی برای کارگران چیده است را بی ابهام نشان نداده است. دردسرهائی که سران رژیم اسلامی در دانشگاه های تهران با آن روبرو شد، آنان را واداشت موقتا در جبهه اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه عقب نشینی کنند. اما این واقعا یک شگرد و خریدن فرصت است. اصل سناریو را از زبان سهیلا جلودارزاده و مدیر عامل شركت وابسته به وزارت جهاد كشاورزي بشنویم.
ادامه مطلب
سه شنبه هفدهم مهر 1386
زندگی، و زندگانی من – بخش ۷
اولین بازداشت
روز ۲۵ بهمن سال ۵۰، از محل زندگی خود در کوی دانشگاه تهران، خیابان امیرآباد شمالی، راهی میدان ۲۴ اسفند شدم تا "طیب عباسی روح الهی" را سر قرار ملاقات کنم. آنروزها زیاد، یا درست تر بگویم اصلا، خبر نداشتیم که گروههای خیابانی کمیته مشترک ساواک و شهربانی( موسوم به کمیته "ضدخرابکاری")، اساسا در رابطه با چریکهای فدائی و مجاهدین خلق در چهارگوشه خیابانها و میدانهای شهر تهران، به کار شکار "مظنونین" روی آورده است. در عین حال آنطور که بعدا فهمیدم، در جریان درگیریهای مسلحانه سازمانهای امنیتی رژیم شاه با چریکهای فدائی و یا در کشف خانه های تیمی، افراد فدائی از نوع بخصوصی از کفشهای ساخت "کفش ملی" استفاده میکردند که به نوعی پوتین سبک شباهت داشت. و آنروز طیب یک جفت از آن نوع کفشها را پوشیده بود. من پس از دیدن طیب در میدان ۲۴ اسفند قدم زنان بطرف خیابان شاه و به نزدیکیهای خیابان گلشن که منزل برادرم فریدون در آن حوالی بود نزدیک میشدیم و داشتیم بحث میکردیم و از دور و بر خود بی خبر مانده بودیم. تو نگو از همان میدان ۲۴ اسفند یک اکیپ از ماموران گشتی کمیته مشترک ما را تحت نظرگرفته و تعقیب میکنند.
ادامه مطلب

