تبليغاتX
ایرج فرزاد

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

زندگی، و زندگانی من – بخش ۸

 

هنگامی که داستان زندگیم را مینویسم، از جانب خواننده ها با انتظارات و توقعات مختلفی و به ناگزیر با قضاوتهای مختلفی بر خورده ام. کسانی انتظار یک تاریخ نگاری و مکتوب کردن جوانبی از تاریخ شکل گیری احزابی که در آن عضویت داشته و یا در بنیانگذاری آنها نقشی داشته ام، را از من داشته اند. برخی فراتر به جنبه عمومی تر این تاریخ نگاری، من را به عنوان یک مورخ فرض کرده اند. طبعا انکار نمیکنم که زندگی نامه من میتواند سهمی در این زمینه ها داشته باشد. من، اما، همانطور که قصدم را بیان کرده ام، به "زندگی" و "زندگانی" خود در متن این زندگی پرداخته ام. و زندگی میتواند در بستری تاریخی ادامه یابد و در این بستر تاریخی سازمان و حزب و تشکل سیاسی و اجتماعی به عنوان نمودهائی از جوانب زندگی طبقات و کشمکش آنها شکل بگیرند، رشد کنند، تکامل یابند و یا در اشکال جدیدتر به موجودیت خود ادامه بدهند. در کل این سیر "زندگانی"، تعلقات سازمانی و تشکیلاتی و حزبی جزئی از کل پروسه، و برای یک فعال کمونیست و مارکسیست حتی جزء بسیار مهمی، است. با اینحال متن زندگی حرفه ای ترین فعالین سیاسی هنوز نمیتواند منحصرا با وجه سازمانی و جنبه تحزب آن تعریف شود. چه، من در طول نزدیک به ۴۰ سال فعالیت سازمانی و متشکل، بطور واقعی، تمام دنیای روحی و عاطفی زندگیم را در دنیای درون سازمانی و  درون حزبی از سر نگذرانده ام. و فکر میکنم این حکم در مورد هر فعالترین عنصر سیاسی نیز صادق است. گذشته از این، نوعی برداشت از فعالیت سازمانی و حزبی هم بویژه در سیستم فعالیت به روال شرقی وجود دارد که این عرصه از "زندگی" هر انسانی را بطور مجزا و مجرد و بدون رابطه با مسائل جامعه و نفس سیر واقعی روندهای زندگی انسان، و به عنوان نوعی "فعالیت سیاسی" بطور در خود، تثبیت کرده است. غافل از آنکه زندگی سازمانی و خو گرفتن به نوعی وقف تمام زندگی به تعلقات درون سازمانی، یک تصویر کاذب از متن واقعی جنبه اجتماعی "فعالیت سیاسی" است. بعلاوه سازمان ها و احزاب می آیند و میروند، تغییر شکل و ماهیت میدهند، تجزیه میشوند، دچار تحول میشوند و در این رابطه برای کسی که کل هویت خود را به شکل سازمانی  محدود و منحصر میکند، عملا راهی برای "ادامه" زندگی سیاسی باقی نمیماند. من در طول زندگیم در سازمانها و احزاب مختلفی، از حمله مهمترین آنها کومه له و حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری و حزب کمونیست کارگری حکمتیست، از عناصر اگر نگویم تعیین کننده، که دست کم، فعال بوده ام. این سازمانها و احزاب همانی باقی نمانده اند که در ابتدا بودند، یا لااقل از نظر من آنچنان حزب و سازمانی باقی نمانده اند که من بخواهم با تداعی شدن با آنها به معنی بخشیدن به وجه اجتماعی زندگی سازمانیم، خود را قانع و راضی نگاه دارم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج فرزاد در 3:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم آذر 1386

در نیمه راه

 

در کردستان عراق، تحت حاکمیت دو حزب ناسیونالیست کرد، شاهد اتفاقات خیره کننده ای هستیم. در این روزها، "پارلمان" کردی متشکل از این دو حزب، قانونی را در مورد روزنامه نویسان، که اساسا حق آزادی بیان و ابراز عقیده را نشانه رفته است، به تصویب رسانده است که قرار است برای "توشیح" و سیر لازم الاجرای آن از تصویب مسعود بارزانی رئیس حکومت "هه ریم"( یا به گفته دیگر رپیس حکومت اقلیمی کردستان عراق) بگذرد. گزارش شده است که: از میان ۱۱۱ اعضای محترم پارلمان کردی، در جریان تصویب این قانون دوران عشیره ای، فقط ۵۶ نفر حاضر بوده اند که در میان آنها ۷ نفر ممتنع و ۶ نفر رای مخالف داده اند. به عبارت دیگر "قانون" خفه کردن حق آزادی بیان و مجوز محاکمه و زندانی و به سیخ کشیدن کردن هر صدای باوجدان و با شرف، با ۴۳ رای یعنی کمتر از ۵۰ در صد مجموع آرا کل نمایندگان از تصویب گذشته است! و این البته برای هر ناسیونالیست مکتبی و هر ناسیونال سوسیالیست و کمونیست سابقی که از همان آغاز جنگ خونین آمریکا در عراق، و تکرار خونین تر دخالتگری نظامی آمریکا در سال ۲۰۰۳،  زیر پرچم آمریکا رفتند و هر چه از دهنشان در آمد به کمونیسم و "دیکتاتوری" کمونیستها گفتند و در وصف دمکراسی، جشن خون و نفرت ضدکمونیستی راه انداختند، در عین حال درس عبرتی است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج فرزاد در 2:32 |  لینک ثابت   •