دوشنبه سی و یکم تیر 1387
زندگی، و زندگانی من – بخش ۱۰
در بخش نهم وعده دادم که به گرایشات فکری و سیاسی و دسته بندیهای ناشی از آن در میان زندانیان سیاسی، طی سالهای ۵۳ و تا مقطع برآمدهای انقلابی سال ۵۷ بپردازم. این مساله نه از آن جهت که مقوله "زندانی سیاسی" بطور در خود و به عنوان یک فاکتور اجتماعی که گویا در همه جوامع جزئی نهادینه از تغییر و تحولات اجتماعی و طبقاتی است، بلکه به دلیل وزن و جایگاهی است که این پدیده در صحنه سیاست جامعه ایران، لااقل پس از کودتای سال ۳۲ داشته است، اهمیت دارد. ما در طول دورانی که مارکس و انگلس عقاید و دیدگاه و برنامه و سیاست و فلسفه خود را در جدال با گرایشات دیگر فرموله میکنند، تمرکز و کنجکاوی جامعه و مراکز فکری را در مقوله زندان و زندانی سیاسی نمیبینیم، شاید به این دلیل که بخاطر ویژگی آن دوران روند سرمایه داری غرب، چنین پدیده ای وجود خارجی نداشت. در روسیه که مرکز بزرگترین تحولات اوایل قرن بیستم است نیز با وزن تعیین کننده پدیده ماورا طبقاتی و انتزاعی "زندانی سیاسی" به عنوان مرکز تعیین تکلیف جدالهای فکری و سیاسی روبرو نیستیم. و تبدیل شدن پدیده زندانی سیاسی به یک نیروی مهم در معادلات سیاسی، در کشوری مانند ایران، قبل از هر عامل دیگری ریشه در جایگاهی دارد که ایران در حوزه تقسیم کار بازار جهانی و در طول دوران تقابل دو "بلوک" داشته است. ایران پس از برون رفت از دوران نامتعین سالهای بعد از جنگ دوم جهانی، و با کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲، بطور قطع در حوزه بلوک غرب و در راس آن آمریکا و در بازار جهانی سرمایه داری غرب قرار گرفته بود. لازمه حفظ و تداوم این مکان سیاسی و اقتصادی، تحکیم یک رژیم نظامی و پلیسی بود که بتواند در برابر هر روندی که این موقعیت و جایگاه آنرا به مخاطره اندازد، ایستادگی و قدرت خود را تحکیم کند. تشکیل ساواک و راه اندازی پلیس سیاسی و سازماندهی "رکن ۲" در ارتش، برای خنثی کردن هر تحرک برای نفوذ در نیروهای مسلح، برای سرکوب و خفه کردن هر نوع تلاش برای ضربه زدن به این موقعیت و در هم کوبیدن هر تقلای سیاسی برای "براندازی"، و همه آنها به عنوان تلاش "کمونیستها" و طرفداران "شوروی"، چه در پوشش جریانات غیر مذهبی و چه حتی نامیدن مجاهدین به عنوان "مارکسیست" های اسلامی، بخش لاینفکی از بازتاب تقابل این دو بلوک و تقلای حکومت پس از کودتای ۳۲ برای تحکیم تعلق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به بلوک غرب و آمریکا بود.
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
در نفی اصول سازی از محدوديت های تاریخی
سیر عروج و افول انقلاب اکتبر، و مرور درسهای آن، لزوم ارزیابی و جمع بندی چندین باره این تاریخ و بیرون کشیدن درسهای تاریخی و تئوریک آن را باز هم ضروری میکند. این تجربه و این مهمترین تحول تکان دهنده اوائل قرن گذشته، کنجکاوی و کندو کاو در باره سیر تحول مبارزه طبقاتی و در عین حال وسواس و کنجکاوی و تعمق در مورد مهمترین گرهگاههای سیاسی و تئوریک مارکسیسم و کمونیسم را برانگیخته است و سوالاتی را در مورد مفاهیم مارکسیسم و تئوری های آن در باره دولت و سوسیالیسم و كمونيسم دخالتگر ایجاد کرده است. مكاتب شناخته شده منتقد انقلاب اكتبر از ترتسکی و سوئيزى گرفته تا بتلهايم و مجموعه ارزیابیها و بازبینیهای دوائر "مارکسیست" به دو دسته اصلی تقسیم میشوند. یا ارزیابیها و جمع بندیها از زاویه نقد "دمکراتیک" است به این معنی که ساختار قدرت پس از انقلاب اکتبر، "حزبی" و بوروکراتیک و بدور از دخیل کردن طبقه بوده است و یا اینکه در جامعه روسیه ای که از نظر درجه رشد نیروهای مولده در سطح پائینی بوده است، قدرت گیری حزب کمونیستی و علی العموم "سوسیالیسم در یک کشور" به نتیجه دیگری جز همان سرنوشت نمی رسید. در اين ميان کمونیسم معاصر گرچه در رابطه با این نوع سوالات، به نظر من، اساسا پاسخهای دقیق و درستی داده است، اما لازم است وجوهی از مسائل و سوالات و پرسشهای طرح شده و همچنین پاسخها و تحلیلهای موجود از زوایای دیگری مورد ارزیابی قرار گیرند و بر جوانبی از تیز بینی های تئوریک و مواضع تحلیلی مارکسیستی و کمونیسم پراتیک تاکید شود.
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
شماره دوم نشریه کانون کمونیسم منتشر شد
برای دریافت نشریه، لینک زیر را کلیک کنید:
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
ناسیونالیسم کرد و اوهام پسامدرنیستی
"دکتر عباس ولی"، در یک کشف ظاهرا تصادفی توسط لایه ای از کمونیست سابقیهای پس از فروپاشی دیوار برلین، به عنوان استاد دارای دکترین پسامدرنیسم کردی و منتقد دانشگاه رفته و دکترا گرفته مارکس و کمونیسم، در آغوش گرفته شد. اما رگه کردی مکتب منحط پسامدرنیسم، به پیروی از موقعیت عقب مانده و قبیله زدگی ناسیونالیسم کرد، یک چند فازی از اسلاف اروپائی شان عقب ماندند. به فاصله کوتاهی پس از داد و فریاد "پایان کمونیسم" و "بحران" و تناقضات و پایان "تاریخ مصرف" تئوریهای مارکس، طلایه داران پست مدرنیسم، نه در برابر دفاع آکادمیک و علمی و انقلابی از مارکسیسم، که در مراسم اهدا جایزه نوبل و اسکار، جواب خود را گرفتند و مراسم تدفین دولت مستعجل پایان هر حقیقت جهانشمول را نظاره کردند. سالها گذشت و روشنفکران کاشف اعجاز ناسیونالیسم و هویت قومی و البته پشیمان از هر گذشته انقلابی، و تحصیلکرده و در دانشگاه تدریس تزهای نسبیت حقیقت، و با اینحال هنوز شرق زده و آخوند و عشایر زده، چون آن سرباز ژاپنی پس از پایان جنگ جهانی، کماکان سرمست و نشئه از کشفیاتی مانده اند که بیشتر از دو سال دوام نیاورد.
ادامه مطلب
