چهارشنبه هفتم اسفند 1387
زندگی، و زندگانی من – بخش ۱۳
در جریان زندگی و مبارزه سیاسی اکثر ما مردم، تن مان به تن بسیاری انسان هائی خورده است که احساس میکنیم آنان بطور"معصومانه"ای از دست رفتند. خیلیها، بویژه در متن زندگی "عادی"، بدون اینکه خود بخواهند قربانی مصیبتهای اجتماعی شدند و از دایره یک زندگی معمولی بیرون افتادند. فکر کنم هر کس، در جامعه ایران بطور مشخص، از این نوع دوسنان و عزیزانی که در تباهی و حتی به تعبیر رایج پیشداوریهای جامعه طبقاتی، در گمنامی و آلوده به "فساد" رفتند، مثالهائی برای خود دارد. دوستان و همکلاسیها و همکارانی که طعمه دام اعتیاد شدند، همسایگان و بستگان و دوستانی که زندگیشان به محلات "بدنام" کشیده شد و در گمنامی و بی عاطفگی مطلق، به خیل فراموش شدگان پیوستند. کسانی که در دست و پنجه نرم کردن با معضلات و مصائب اجتماعی، تاب نیاوردند و توان و تعادل روحی شان از دست رفت و خود کشی کردند و یا خود را سوزاندند. کسانی که بی مسئولیتی جامعه و دولت و نطام و سیستم "نجیب"، آنان را با مهر و نشان "تبهکار" به گوشه فراموشخانه ها و زندانها انداخت و در فضای روحیات رسمی و حاکم، با نفرت از "ناباب" ها، به جهان نیامده و زندگی نکرده، قربانی شدند و تباه.
در میدان مبارزه سیاسی نیز معادل این نوع انسانها، در مصاف با دژخیمان و جلادهای رژیمهای سلطنت و اسلامی فراوانند. کسانی که دستگاه تصویر سازی ضدکمونیسم، بطور اخص تحت رژیم اسلامی، سعی کردند لت و پار کردن جسم و روح آنان در زیر شکنجه و تحت فرمان موجودات ضد بشری چون خلخالی و لاجوردی و موسوی تبریزی و محسن اژه ای و امثالهم، از آنان تصویر یک "درهم شکسته"، "تواب"، و "تسلیم شده" ارائه بدهند و علیرغم سپردنشان به جوخه های آتش، یاد و خاطره آنان را با یک تصویر زشت همراه کنند. از اینها باید اعاده حیثیت کرد. نه فقط بخاطر اینکه حساب اکثریت آنها را از تعدادی انگشت شمار که تماما جذب سیستم جنایت شدند جدا کنیم، بلکه به این علت نیز که حقایق و فاکتهای روشنی اثبات میکند که آن انسانها حتی درست در کوران نشان دادن آن ضعفها و در آستانه اعدام، شرافت انسانی را پاس داشتند و بسیاری اطلاعات را که میتوانست بسیاری دیگر را به چنگ دژخیمان اسلامی گرفتار کند، هر گز افشا نکردند و با خود بزیر خاک و گورهای بی نام و نشان بردند. به دو نفر از این دسته از انسانها، اشاره میکنم:
ادامه مطلب

